X
تبلیغات
برای دوست خوبم

برای دوست خوبم

دوست دار همه عزیزانی که دوستمون دارن از همتون ممنونم که به این وبلاگ سر زدید نظر دادید

چه زیبا گفت مترسک ، وقتی نمی شود به سمتت آمد ، همین یک پا هم اضافی است

 

....................................

زمونه ازم پرسيد كيو بيشتر از همه دوست داري؟

من راجبه تو هيچي بهش نگفتم،

آخه رسمه زمونه اينه كه هر كي رودوست داري ازت ميگيره.

...............................................

بيا تا ليلي و مجنون شويم ، افسانه اش با من

بيا با من به شهره عشق رو كن ، خانه اش با من

بيا تا سر به رويه شانيه هم رازه دل گوييم

اگر مويت چو رز هم شد پريشون ، شانه اش با من

سلام اي غم ، سلام اي آشناي مهربانه دل

پر پرواز باز كن چون پرستو ، لانه اش با من

..................................

 

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 13:47 ] [ هادی ] [ ]

این بار که آمدی

 

دستانت را روی قلبم بگذار

 

تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد

 

میلـــرزد .

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 13:22 ] [ هادی ] [ ]

شیشه ی پنجره را باران شست


از دل من اما


چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟


چه بگویم با تو ؟


دلم از سنگ که نیست


گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست


چه بگویم با تو ؟


که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست


سخت در سینه به تنگ آمده بود

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 10:11 ] [ هادی ] [ ]

گاهی

دوستت خواهم داشت در ســـــــکوت
که مبادا در صـــــــدایم توقعی باشد
که خاطرت را بیازارد

 

₰ђДɱℓКђ

 

نفس کشیدن را دوست دارم گاهی
گاهش را فقط تو می دانی...

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 10:3 ] [ هادی ] [ ]

پناه من

تــو هنـــوز...
بــا تمـام نبـودنت...
تنهــا پنــاهگــاه مـن...
از ایـــــن آدمهــــــایـــی...

 

₰ђДɱℓКђ

 

آنقدر
فريادهايم را
سکوت کرده ام
که اگر به چشمانم بنگريد
کر مي شويد...

[ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 ] [ 10:2 ] [ هادی ] [ ]

سرنوشت تعیین میکنه

 که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه

اما قلب حکم میکنه

 که چه شخصی در قلبت بمونه

[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 0:31 ] [ هادی ] [ ]

ای معنای انتظار یک لحظه بایست...

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟

یک لحظه بایست و یک جمله بگو ...

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 22:57 ] [ هادی ] [ ]

اگه می تونستم تو را مجازات کنم

ازت میخواستم همانطور

که دوستت دارم دوستم داشته باشی

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 13:18 ] [ هادی ] [ ]

اشتباه

گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند

به جای شمع،

گرد چراغهای بی احساس خیابان میگردند!!!

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 13:16 ] [ هادی ] [ ]

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه

دیوار اتاق پر از عکس میشه

ولی همیشه دلت واسه

اون کسی تنگ میشه

که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی!

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 13:15 ] [ هادی ] [ ]

 یه آرزو بکن

شاید نتونم بر آورده اش کنم

ولی بشین و ببین برای برآورده

شدنش چطور به آب و آتیش می زنم!

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 13:12 ] [ هادی ] [ ]

صبر کردن دردناک است

و فراموش کردن دردناک تر

ولی از هر دو اینها دردناک تر این است:

که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 13:10 ] [ هادی ] [ ]

مژه بر هم نزن ای دوست که بادم ببرد

چون سبکتر شده ام

از پرکاهی زغمت!

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 13:8 ] [ هادی ] [ ]


Here is my heart, it is yours so take it,

Treat it gently, please do not break it.

Its full of love thats good and true,

So please keep it always close to u.

 

[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 14:13 ] [ هادی ] [ ]

نمیگم دوستت دارم


نمیگم عاشقتم


میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت
 کردم بگی بیخیال دیونست . . .

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 21:48 ] [ هادی ] [ ]

یکی را تا ابد دوست دارم،

 

کسی که هیچ گاه درد دلم را نفهمید و ندانست

 

 که او در این دنیا تنها

 

 کسی است که در قلبم نشسته است !!!!!

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 21:45 ] [ هادی ] [ ]

                                       دنیا را هم که داشته باشی...

 

                                 باز هم دلت میخواهد،بعضی وقتها...

 

                 فقط بعضی وقتها...

 

         برای یک لحظه هم که شده، همه دنیای یک نفر باشی...

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 21:28 ] [ هادی ] [ ]

هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را بگیرد


و تمام دنیا نمی توانند چیزی که مال تو نیست را برایت حفظ کنند...

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 21:26 ] [ هادی ] [ ]

آنان که با فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی

از فراموشی نیست،چرا که همیشه در آن جاودانند.


[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 21:21 ] [ هادی ] [ ]

سارای تنها

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 20:46 ] [ هادی ] [ ]

آنگاه که آوار تنهایی، روحت را در هم شکست

 

گوشه قلبت را بنگر، من آنجا به انتظارت هستم

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 20:36 ] [ هادی ] [ ]

تو را آرزو نخواهم کرد هیچوقت

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی

با دل خود ....

نه با آرزوی خود

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 20:34 ] [ هادی ] [ ]

 

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 14:14 ] [ هادی ] [ ]

ناز کشیدن

فقط با دوست می توان قهر کرد غریبه ناز ما را نمی کشد ...

قدر دوستان خود را بدانیم .


[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 16:4 ] [ هادی ] [ ]

آموخته ام

آموخته ام هرگاه کسی یادم نکرد؛ من یادش کنم ،

شاید او تنهاتر از من باشد ... !

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 16:0 ] [ هادی ] [ ]

مادر

 

گفتم مادر! ... گفت: جانم
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!

همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!

... مادر دوستت دارم ...

 

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 15:27 ] [ هادی ] [ ]

دفتر دلم

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم .

چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم!

همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود

""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود""

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 15:15 ] [ هادی ] [ ]

فاصله‌ها

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

من به بی سامانی ، باد را می مانم

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

من به آراسته گی خندیدم

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

سنگ طفلی  اما

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت

باد با من می گفت :

" چه تهی دستی مرد ! "

ابر باور می کرد

من در آئینه رُخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ... می بینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 15:12 ] [ هادی ] [ ]

از یاد رفته

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ

نيست ياري كه مرا ياد كند

ديده ام خيره به ره ماند و نداد

نامه اي تا دل من شاد كند


خود ندانم چه خطائي كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائي اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست


هر كجا مي نگرم، باز هم اوست

كه بچشمان ترم خيره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چيره شده


گفتم از ديده چو دورش سازم

بي گمان زودتر از دل برود

مرگ بايد كه مرا دريابد

ورنه درديست كه مشكل برود



مي كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگين غم عشقش را

شعر خود جلوه ئي از رويش شد

با كه گويم ستم عشقش را


مادر، اين شانه ز مويم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن اين پيرهنم را از تن

زندگي نيست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حيران نيست

به چكار آيدم اين زيبائي

بشكن اين آينه را اي مادر

حاصلم چيست ز خود آرائي


در ببنديد و بگوئيد كه من

جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا؟ باكم نيست

فاش گوئيد كه عاشق هستم


قاصدي آمد اگر از ره دور

زود پرسيد كه پيغام از كيست

گر از او نيست، بگوئيد آن زن

ديرگاهيست، در اين منزل نيست

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 15:10 ] [ هادی ] [ ]

گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه

کی مهمه؟!

 

اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 15:9 ] [ هادی ] [ ]